تبليغاتX
ميخونه




















ميخونه

خدايا...! شكرت كه هستي

سلام

خوبين؟

به نظر شما عشق زميني خوبه؟ بده؟ مانعه پيشرفت انسانه يا نه؟

مثلا يه دختر كه عاشقه پسري ميشه يا بر عكس

اين اتفاق خوبه يا بد؟

ميخوام بگم به نظر من عشق خوبه

يه امر اهوراييه

يه امر خدايي

مثل صبر

مثل زيبايي

البته اينا با هم فرق دارنا

اما همشون امور خدايين

انتهاي امور خدايي خداست

پس عشق چه زميني اش چه آسماني اش به خدا ميرسه

همين



نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 14:23 توسط میلاد| |

آخ خدايا...!


مگر تو لبخند دوست من نيستي؟


مگر تو همون نگاه محبت آميز پدر من نيستي؟


مگر تو همون ساندويچي كه مادرم قبل كلاس به من ميده نيستي؟


مگر تو هموني نيستي كه ديروز ديدمت؟

وقتي اون پسره كلاس اولي بار سنگين اون پير زنو از دستش گرفت و واسش برد؟


مگر تو اون تلاشي نيستي كه دوستم كرد تا منو از گرفتگي در بياره؟


اگه هستي

چرا بعضيا ميگن خداي ما مسلمونارو نميشه ديد؟

ميگن چيزي كه ديده نميشه پرستيدن نداره؟

خدايا...!

عزيزم مگه بهشون چشم ندادي؟

آخه ...


نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 10:29 توسط میلاد| |

سلام

امروز می خوایم درباره ی این کلمه فکر کنیم

قدرت:

خدا قادره

انسان هم باید قادر باشه

قدرت یعنی بتونیم

بتونیم بکنیم

اما هر کاریو نکنیم

انسان باید قادر باشه و دلیلش برای انجام ندادن اشتباه و گناه ناتوانی نباشه

ما باید سعی کنیم توی هیچ موردی ضعف نداشته باشیم

تا جایی که می تونیم توی همه چیز توانا باشیم

همه چیز...

اون موقع با اینکه می تونیم اشتباه کنیم ، اشتباه نمی کنیم

قدرت به تصمیما و کارامون ارزش می ده

تو چقدر توانایی؟

مهم نیست

ازین به بعد قصد داری واسه ی توانمند شدن چه کار بکنی؟

جوابشو به خودت بده

موفق میشی


نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 13:30 توسط میلاد| |

يكي بود و يكي بود و خدا بود
خدا بود و خدا بي انتها بود...
داستان خلقت از همين جا شروع شد...مي گن خدا بود از اولش! يعني از اول اولش..
ولي غير از خدا چيزي نبود... انسان هم نبود..
بعدها بازم خدابود...غير از اون چيزاي ديگه هم بود...آسمون بود...كهكشان بود...موجودات ديگه هم بودن...از تك سلولي گرفته تا دايناسور...ولي بازم انسان نبود...
خدابود... همه چيز بود ولي انسان نبود...يعني يه چيزي كم بود! خدا نمي خواست چيزي كم باشه...موجودي بود كه مي تونست باشه ولي نبود و خدا همه چيزو كامل مي خواست پس...
خدا انسان رو آفريد با شكلي متفاوت از انسان امروزي...حالا خدا بود انسان هم بود!
انسان در زمين خونريزي و فساد كرد... انسان نافرماني كرد...نه انسان مكمل خلقت نبود...حداقل اين طور نشون مي داد!
و خدا نسل انسان رو به كلي از بين برد...بي آنكه نشانه اي بگذارد براي آيندگان!
سالها گذشت يا شايد قرنها...(چه فرقي مي كنه براي خدا كه زمان معني نداشت...)
باز هم خدا بود و انسان نبود...خلقت خدا كامل نبود!
و خدا دوباره انسان آفريد...فرشتگان معترض شدند و خدا گفت من مي دانم و شما نمي دانيد! جاي اعتراض نبود خدا خواست و آفريد! آفريد و به آفريده اش نگريست...(نههه خوب آفريدمااا...آفرين به من با اين خلقت كامل!)
آفريد چون خواست... آفريد چون خلقت بدون اين موجود دو پاي نافرمان كامل نبود...چون انسان در خلقت جايي داشت كه خالي بود...انسان بودن يافت چون بايد مي بود...
و خدا مي دانست ...خدا مي دانست! و مي داند...
نمي دانم خدا چه مي دانست نمي دانم خدا چه مي داند كه هنوز از خلقت انسان نااميد نشده است...اما امروز مي دانم كه انسانم و خدا براي خلقت من به خود آفرين گفته است...كاش قدر اين انسان بودن را و قدر آفرين و مباهات خدا را بدانم.


پ.ن: با تشكر از الي عزيز و شما دوستاي گلم

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 15:18 توسط میلاد| |

سلام عزيزانم

اين شبهارو تسليت ميگم

خوب

شب نوزدهم ماه مبارك داشتم سوره ي عنكبوت رو مي خوندم

به آيه ي 5 - 6 سوره كه رسيدم چيزي ديدم كه ديگه نتونستم به خوندن ادامه بدم

چيزي ديدم كه غرورم شكست

خدا از عالميان بينياز است

يعني لازمه ي عشق نياز نيست چون خدا عاشق انسانه

يعني دليل آفرينش انسان ، نياز خدا به انسان نيست

چون خدا از عالميان بينيازه و انسان جز عالميان محسوب ميشه

پس من ديگه از نظريه ي قبليم دفاع نميكنم

از اول شروع مي كنيم

عزيزان من شما كه خيلي وقتا صحبتاتون آرامش ذهن و قلبمه به من بگين

دليل آفرينش انسان چي بوده؟

نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 11:46 توسط میلاد| |

خوب

در ادامه ي مطلب قبل بايد بگم

اولا خدا انسانو از خودش آفريد ( انا لله )

پس وقتي به انسان نياز داره دليل بر نقصش نيست

چون انسان جز خود خدا چيزي نيست

خدا به غير از خودش نياز نداره. (الله الصمد)

بگذريم

به نظر من انسان باعث رشد خدا ميشه

اين نياز خدا نسبت به انسانه كه باعث مي شه عاشق انسان باشه

منظورم از انسان ، يه انسان معصومه

خدا قبل از انسان فرشتگانو آفريد كه سراسر خوبي بودن

انسان از فرشتگان برتره چون ميتونه بد باشه و بد نميشه

اگه ما انسانهايي باشيم كه موقع مرگ مانند زمان تولدمون معصوم باشيم خدا به تمام مخلوقاتش ثابت كرده كه هيچ چيز مانع خوب بودن اجزاي خدا ( انسان ) نيست

اميدوارم خدا رو نا اميد نكنيم

 

نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 16:10 توسط میلاد| |

سلام عزيزانم

بي مقدمه شروع مي كنم

به نظر من عشق يه خانواده ست

يه خانواده اي كه عاشق و معشوق تشكيلش مي دن

يعني اگر عاشق و معشوقي نباشه عشقي وجود نداره

توي اين خانواده اين نيازه كه عاشق و معشوق رو كنار هم نگه مي داره

عاشق به معشوق نياز داره و معشوق به عاشق

پس اگه نيازي نباشه عشقي نيست

انسان عاشق خداست چون به اون نياز داره

خدا هم عاشق انسانه

خدا به انسان چه نيازي داره؟

اگه خدا انسانو آفريده چون مي خواست عشقو به وجود بياره

خدا با آفرينش انسان هم عاشق شد هم معشوق

براي عاشق بودن بايد به معشوق نياز داشته باشه

به نظر شما خدا به انسان چه نيازي داره؟

 

 

نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 14:23 توسط میلاد| |

سلام

خیلی وقته می خوام راجع به این کلمه مطلبي بنویسم

غرور:

چیه؟

خوبه یا بده؟

به نظر من اصلا این کلمه وجود خارجی نداره

این کلمه صرفا یه بهونه ست

یه بهونه که بعضی جاها کاربرد داره

جاهایی مثل:

1. وقتی می خوایم کار خوبیو انجام ندیم

مثلا خیلیا غرورو بهونه می کنن تا به بچشون یا همسرشون لبخند نزنن یا واسشون کادو نگیرن یا ...

پیش خودشون میگن غرور ما این اجازه رو نمیده

2. وقتی می خوایم اشتباهامونو قبول نکنیم

مثلا خیلیا می گن غرور ما این اجازه رو نمیده که به زبون بیاریم اشتباه کردیم و معذرت بخوایم

الان که دارم می نویسم همین دو کاربرد بهونه ی غرور بیشتر تو ذهنم نیست

اگر شما کاربرد دیگه ای هم به خاطر دارین بگين تا با بقيه ي دوستامون بخونيموهوشيار باشيم

اما به هر حال مشخصه که غرور چیز خوبی نیست

چون انجام کار خوب و قبول اشتباهات باعث رشد انسان میشه

وقتی به بهونه ی غرور ازین رشد باز می مونیم مشخصه که باید چنین چیزیو ترک کنیم

حواسمون باشه ازین بهونه برای آسایش خیالمون استفاده نکنیم چون مانع پیشرفتمونه

البته بايد بگم غرور با تعصب متفاوته

شاد باشین

مغرور نباشین

...

8 تير تولدمه

تورو خدا بهم تبريك بگين

من مي دونم تو خونمون كسي يادش نيست



نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 9:44 توسط میلاد| |

سلام شيعيان

چون خودم فكر كنم شيعه ام دوست داشتم راجع بهش صحبت كنيم

شيعه بودن يعني پيرو پيامبر بودن نه تقليد از سنت پيغمبر

ما نبايد كوركورانه كاراي پيامبرو تقليد كنيم

ما بايد بفهميم چرا پيامبر اون كارا رو مي كرده و از دليلش پيروي كنيم

مثلا ما نبايد به كسي كمك كنيم چون پيامبر به ديگران كمك مي كرده

بايد كمك كنيم چون اين كار جلوه ي خدا بودن روي زمينه

چون اين كار از ذات ما سرچشمه مي گيره

پيامبر انسان خوبي بوده

اما خوبي محدود به كاراي پيامبر نميشه

پيامبر مبعوث شد تا به ما بفهمونه خوب باشيم نه اينكه چطور خوب باشيم

تشخيص اين كه خوب چيه يابد چيه با خود ماست

مثل هميشه اين فقط نظر منه


 

نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 13:43 توسط میلاد| |

سلام

۸۸ مبارکتون باشه عزیزان من

بیاین این کلمه رو بشناسیمو ازش استفاده کنیم

توبه:

توبه یعنی چی؟

چطور باید توبه کنیم؟

به نظر من واقعی ترین معنی توبه تکرار نکردن اشتباهاته

همه ي ما اشتباهايي مي كنيم

اگر بخوايم دائما خودمونو به خاطر اون اشتباهات سرزنش كنيم هيچ فايده اي نداره

فقط خودمونو زودتر پير مي كنيم

اما اگر هم ساده از كنار اشتباهاتمون بگذريم امكان تكرار اون اشتباه زياده

به نظر من بهترين راه اينه كه :

فقط از اشتباهاتمون درسشو به خاطر بسپاريم

خود مورده اشتباهو واسه ي هميشه فراموش كنيم

از درسايي كه تو زندگي مي گيريم براي تصميم گيري بهتر استفاده كنيم

با اين سبك برخورد با اشتباهات اونارو ديگه تكرار نمي كنيم

به اضافه ي اينكه اشتباهات واسه ي ما تجربه ي شيرين و ارزشمند مي شن نه يه تجربه ي تلخ و مضر

پس بعد از هر اشتباه ازش درس مي گيريم و . سره خط

ادامه مي ديم به زندگي قشنگمون.

اگر نظری درین مورد دارین حتما به منم بگین

 

 

نوشته شده در سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 12:17 توسط میلاد| |


Design By : Night Skin